|

قامـــوس عــاشـــــقان
نمیدانم درد سببی است از برای رنج کشیدن یا که رنج دلیلی است از برای داشتن درد و شاید این هر دو یکی باشند که در عنوان متفاوتند
ولی همین قدر کفایت که حاصل این هر دو لذتی است نهفته که با هیچ لذت دیگری قابل قیاس نیست چرا که وقتی وجودم لایق رنجی
میشود و غم و اندوه و دردی در جان و تن من لانه میکند میدانم که اینها همه میخواهند همانند هزاران هزار دفعه گذشته بیاد آورم
تنها پناهگاه هستی کجاست و این که این مدعی دروغگوی حرّاف ، این داعی ایاک النعبد ، بفهمد هو الاول و الآخر ، و الظاهر و الباطن ،
از آنِ کیست و از که و از چه سخن میگوید و در نهایت ، همه میخواهند که من ، به یاد تو بیافتم و به یاد تو باشم و همین به یاد تو بودن
برایم زیباست .
چرا که اینها را همه نشانه ای میدانم از اینکه هنوز نگاهم میکنی و مرا از یاد نبرده ای و در میان این انبوه مقهور گشتگان زمین ، هنوز به من
امیدواری و مرا دوست داری و چه لذتی از این افزون تر عاشق را که منظور نگاه معشوق گردد .
آری ای یگانه شایسته و بایسته از برای تعظیم ، با تو معامله که نه ، معاشقه میکنم ، به تو نیاز که نه ، راز میگویم و از برای تو نذر که نه ،
پیشکش و تقدیمی هدیه می آورم . آری نذر نمیکنم که بعد از وصال ادایش کنم ، چرا که در قاموس عاشقان شرط برای معشوق حرام است ،
برایت پیشکش می آورم تا بدانی که اینها همه بهانه ایست برای عشق بازی باتو ، نشان دادن علاقه و وابستگی به تو و مهم نیست
نتیجه ، وصل به نیاز باشد یا نباشد و فقط با تو بودن و در کنار تو ماندن است که التیام بخش خرابه های سوخته از درد است .
و چه زیبا گفت این سخن را آن رهرو طریقت عرفان ، پیر هرات ، آن حافظ پیوند زندگی با سیر معنوی ، خواجه عبدالله انصاری:
الهی نالیدن من در درد از بیم زوال درد است ، او که از زخم دوست بنالد در مهر دوست نامـــــــــرد است
علی محمد روحانی
تابستان 88
|