|
به وسعت سخاوت دستان مهربانت به خود میبالم مادر چرا که چون تویی را دارم
مـــــــــادر در آن هنگام که قلم برای از تو نوشتن در دست گرفتم هیچ جمله ای در ذهن کوچک مدادم خودنمایی نکرد ، هیچ کلمه ای صفحه سفید کاغذم را سیاه نکرد و هیچ واژه ای جسارت وصف جمال و جلال تو را پیدا نکرد . نمیدانم چرا اما همین قدر بگویم که وقتی نگاهم به لرزش خفیف توأم با غرور مدادم افتاد دریافتم که او میترسد نتواند این احساس زیبای مادرانه را ، این احساس ناب و بی همتای عاشقانه را آنگونه که هست و آنگونه که باید ، ترسیم نماید و من به او حق میدهم ، آری زمان و زبان برای از تو گفتن و قلم برای از تو نوشتن کافی نیست و همین مرا برای نوشتن از تنها ترانه صادقانه زندگی بیشتر هراسان میکند . پس ای یگانه آغوش گرم زندگی ام و ای تنها پناه شب های تنهایی ام و ای تنها کسی که هیچگاه احساس مرا بی جواب نگذاشته ای ، دیگر هیچ نمیگویم و سخن کوتاه می نمایم ، لب روی لب نهاده و سکوت اختیار میکنم ، تا تو در سکوت من فریاد های دوست داشتنم را بشنوی و ببینی که چگونه با نگاهم ، نگاه آمیخته از عشق ، از فرق تا قدم تو را بوسه باران خواهم کرد و از عمق جان و هویدای وجودم دیوانه وار بعد از خدای ، همان که تو را اینگونه محبوب و مجذوب عالم ، از آدم تا خاتم کرده است فریاد میزنم که تو را دوست دارم مــــــــادر تقدیم به مادرم و تمام مادران پاک باز این مرز و بوم علی محمد روحانی
|