|
نوشته شده توسط روحانی
|
|
چهارشنبه ، 23 ارديبهشت 1388 ، 19:17 |
|
امید تنها دری است که هیچگاه بسته نخواهد شد 
این هیچ در بدی همه چیز خدایا میدانم اگر آنچه را که میدانی از من با خلق بگویی ، این زشت به ظاهر زیبا ، این آلوده در ظاهر پاک ، این غرق در غرور و
خود خواهی ،این لاف زن صلاح و دینداری ، این وجهه موجه نمای روحانی ، این مدعی ادعاهای دروغین پوشالی ، این فاعل افعال ریا
داشته توخالی و این هیچ در بدی همه چیز ، دگر نه تنها ارج و قرب و منزلتی نزد بندگانت نخواهد داشت بلکه به او جز به چشم حقارت
نخواهند نگریست .
آری ، میدانم ، خوب میدانم و از این دانسته ام شرمسارم و درمانده . ولی ای خدای من ، بار ، الها من هم میدانم از تو آنچه
را که اگر همه بدانند دیگر سجودت نخواهند کرد ، دیگر با ناله و تضرع ، دعا و نیایش ، التماس و خواهش ، نذورات و پیشکش سر بر
آستان بی منتهایت نخواهند گذاشت.
آری ای خالق عالم هستی از نیستی ، ای تنها پناهگاه هستی ، گستاخانه تر بگویم دیگر حتی از پروردگار عالمیان ، خداوندگار
زمین و زمان ،آفریدگار ملک هستی ، خوف که ندارند هیچ ، در رویارویی با او جز کلمه رجا را نمی شناسند و جز به آن نمی اندیشند .
آری آنچه را که من میدانم وسعت روشنایی آسمانی است وسیع تر و عظیم تر از هفت آسمان آبی ، وسعت دریایی است که نه تنها
من ناچیز که دهها و صدها و هزاران هزار ناچیز دیگر همچون من میتوانند از آن بنیوشند بی آنکه حتی اندکی ناچیز تر از ناچیز از آن
کاسته شود .
آری ای علیمٌ بذات الصدور میدانم که میدانی از چه سخن میگویم از همان که قرآن ، این کتاب آسمانی بی مثل و مانند ، این یگانه
معجزه جاوید پیامبر ، این به هر کنجش هزار نکته نایافته نهفته ، این آرام بخش دلهای شکسته ، این روحنواز دلنواز در هیچ کجا
سخنی از آن به میان نیاورده و یادی از آن نکرده ، مگر با گلواژه های ، ولا تیأسوا ، لا تنقطوا.
آری از لطف و مرحمتی سخن میگویم که بی نهایت است و بی منتها .
همان لطف و مرحمتی که سعدی شیراز ، شیخ اجل ، این گونه درک کرد و فهمید و اینگونه فهماند : کـــرم بین و لطــف خداوندگـــار گنه بنده کرده است و او شرمســـار
همان لطف و مرحمتی که به زیبایی جاری ساختی بر زبان لسان الغیب ، حافظ شیراز ، همان عارف معروف که فرمود :
لطف خدا بیشتر از جرم ماست نکـته سر بسته چه دانی خمــوش اللهُ لطیفٌ بعباده علی محمد روحانی علی آبادی بهار 88
|