|
نوشته شده توسط روحانی
|
|
پنجشنبه ، 23 مهر 1388 ، 15:25 |
|
گاه در حسرت لَذت بی شعوری یک مرغ عشق می مانم ، یک کبوتر ، یک گنجشک و یا حتی یک باز ، یک
باز همیشه وحشی ولی آزاد ، بی هیچ قید و بندی ، بی هیچ نام و نشانی و هیچ ادعایی
و نمیدانم اگر بی شعوری حاصلش این است که جز برای دلبر و دوست نباشی و هر صبح تا شام جز برای
دوست ، ترانه سرایی و غزل خوانی نکنی ، به پشتوانه کدامین انگیزه ، امانتش را پذیرفتم و بر دوش کشیدم
و سوال این است ، حال که پذیرفته ام و رنج داشتن را به لذت نداشتن ترجیح داده ام ، چرا فراموشش
میکنم و قدرش را نمیدانم ؟
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پ.ن : شعور در اینجا به معنای تعقل تؤام با اراده و اختیار است
|